ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
333
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
باز گرديد و تهديد كرد . كه اگر در قلعه را به روى او نگشايند آنان را خواهد كشت . ساكنان قلعه در را گشودند و او قلعه را در تصرف آورد . آنگاه جماعتى گرد آورد و راهى نصيبين شد و جزيرهء ابن عمر را كه از آن جكرمش بود مورد حمله قرار داد . جكرمش به مقابلهء او لشكر برد و او و همهء يارانش را بكشت . جكرمش بر كشتهء او بگريست . زن ياقوتى دختر عمويش سقمان بود . او نزد پدر رفت و تركمانان را گرد آورد . سقمان آن جماعت را به نصيبين آورد ولى از خونخواهى ياقوتى درگذشت . جكرمش مالى فراوان - آن قدر كه او را خشنود نمود - به عنوان ديه براى او فرستاد . سقمان باز گرديد . بعد از ياقوتى برادرش على كه به فرمان ياقوتى در آمده بود امارت ماردين يافت . على روزى براى انجام كارى از قلعه بيرون رفته بود ، نايب او - كه او نيز على نام داشت - به سقمان پيام داد كه برادرزادهات مىخواهد ماردين را به جكرمش واگذارد . سقمان بيامد و قلعه را خود تحويل گرفت . چون على بيامد و قلعه را طلب نمود سقمان گفت من آن را گرفتهام تا مبادا ويران شود . پس جبل جور را به جاى ماردين به او داد و ماردين با حصن كيفا در تصرف سقمان در آمد . نصيبين را به آن بيفزود . و اللّه اعلم . وفات سقمان بن ارتق و حكومت برادرش ايلغازى به جاى او در ماردين فخر الملك بن عمار ، صاحب طرابلس ، در برابر هجوم فرنگان از سقمان بن ارتق يارى طلبيد . فخر الملك ، در طرابلس ، بر خلفاى مصر نفوذى زايد الوصف داشت . در سال 498 كه فرنگان سواحل شام را گرفته بودند و به سوى طرابلس مىراندند ، فخر الملك از سقمان يارى خواست - سقمان اجابت كرد . ولى در همان هنگام كه بسيج لشكر مىكرد ، نامهاى از طغتكين صاحب دمشق رسيد كه سخت بيمار است و بيم آن دارد كه اگر بميرد فرنگان بر دمشق تعرض كنند . طغتكين از او خواسته بود كه به دمشق رود . سقمان نيز بدان نيت كه پس از رهايى طرابلس از تعرض فرنگان به دمشق رود ، در حركت آمد و بيامد تا قريتين رسيد . طغتكين از كارى كه كرده بود پشيمان شد و با ياران خود به سگالش نشست كه چسان سقمان را از دمشق منصرف سازد . قضا را سقمان در قدس بمرد و طغتكين خوشدل شد . چون سقمان را مرگ نزديك شد ، يارانش اشارت كردند كه به حصن كيفا باز گردد . او سربرتافت و گفت اكنون من در جهادم ، اگر بميرم مرا ثواب شهيد دهند . چون بمرد پسرش ابراهيم او را به حصن كيفا آورد و در آنجا به خاك سپرد . ايلغازى بن ارتق شحنهء بغداد بود . گفتيم كه او را سلطان محمد بن ملكشاه در ايامى كه ميان او و برادرش بركيارق جنگ و فتنه بود شحنگى بغداد داده بود . چون ميان بركيارق و برادرش در سال 497 صلح افتاد ، قرار بر آن شد كه بغداد و ممالك ديگرى از ممالك اسلامى